امتحان سخت

 
ایرانیان
نویسنده : نیلوفر - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥
 

آیا می دانید.........؟؟؟؟؟؟!

* اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و از آنها سود بردند، ایرانیان بودند!

*   اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند!

*   اولین مردمانی که آتش را کشف کردند ایرانیان بودند!

*   اولین مردمانی که موفق به ریسیدن نخ شدند ایرانیان بودند!

*   اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند!

*   اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند!

*   اولین ارتش سواره نظام در دنیا با 115 سرباز توسط سام ایرانی پایه گذاری شد!

*   اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف و استخراج کردند ایرانیان بودند!

* اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری، بر مبنای 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائمی را کوروش کبیر در ایران پایه گذاری کرد!

* داریوش در هر سال برای ساخت کاخ در ایران به کارگران بیش از نیم میلیون طلا می داده است، در حالی که در همان زمان، در مصر، کارگران به جای دست مزد شلاق دریافت می کرده اند!

* تقویم کنونی (هرماه 30روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایرانی به ریاست یک دانشمند بابلی، بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید، روز اول و پانزدهم هر ماه تعطیل و در طول سال، 5 عید و 31 روز تعطیل رسمی بوده است که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است!

* داریوش پادگان نظام وظیفه را در ایران پایه گذاری کرد. بر اساس قانون وی، تمام جوانان، چه فرزند شاه و چه وزیر  باید به خدمت می رفتند و تعلیمات نظامی می دیدند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

* داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده است، سدی عظیم بر روی رود سند بنا نهاد!

*   و..............

v    منبع: نشریه ی گزینه ی دو/ شماره ی 17

 

ببینید تو رو خدا یه روز کجا بودیم و امروز کجاییم!ابله انگار که از عرش یه دفعه با مخ خوردیم به فرش!!گریه خدا عاقبتمونو به خیر کنه!!!اوه "الهی آمین"

ایرانیم*خونم آریایی ست*زبانم فارسی ست*سفر را دوست دارم* کوچ را هرگز*می خواهم ایران بمیرم*


 
comment نظرات ()
 
 
پرانتز
نویسنده : نیلوفر - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥
 

و این بار چند نکته ی کوچک که با کنکور هم بی ارتباط نیست... اگر این نکات رو در زندگی روزمره به یاد داشته باشید بهتر و با کیفیت بیشتری زندگی می کنید:

©                    "خداوند بی نهایت است اما به قدر نیاز تو فرود می آید، به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا."

©                    "دریای طوفانی ناخدای لایق می سازد‌‌‍‌، پس همیشه ممنون لحظه های سخت زندگی باش."

©                    "دردنیا همه ی دلتنگی ها از دل نهادگی بر این عالم است."

©                    "دیگران بودن بس است، کاش می شد خودمان باشیم."

©                    "غم با کسی گوی که از تو کم تواند کرد."

©                    "موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه ی گستاخی است."

©                    "در راه رسیدن به اوج، با مردمان مهربان باش چراکه هنگام سقوط، با همان مردم روبرو خواهی شد."

©                    "گرچه سخت است اما همیشه بی آرزو زندگی کن."

©                    "در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلیل تنهایی ما."

©                    "در بن بست هم که باشی راهی به آسمان هست پرواز را یاد بگیر."

©                    "یا به اندازه ی آرزوهایتان تلاش کنید و یا به اندازه ی تلاشتان آرزو کنید."

©                    "شما آهن ربایی زنده هستید، در مورد هر چه بیندیشید همان را به خود جذب می کنید."

©                    "شانس نقطه ی تلاقی فرصت و آمادگی است."

©                    "باران به خاطر استمرارش سنگ را سوراخ می کند نه قدرتش."

©                    "تنها وسیله ای که بدون هیچ هزینه ای ما را به آرامش می رساند ، دعاست."

©                    "برای زندگی فکر کن ولی غصه نخور."

©                    "شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک آینده ی زیبا ساخت."

©                    "هنر انسان در ایجاد فرصت نیست بلکه از فرصت استفاده کردن است."

©                    "خردمند آنچه را می داند نمی گوید و آنچه را بگوید می داند.(!)"

©                    "و...

ضمایم:

1.پس من خردمند نیستم چون نصف چیزایی که میگم خودم نفهمیدم و چیزهایی رو هم که میدونم همه رو یه جا میگم!(بدون اینکه فهمیده باشم:ببخشیدا سؤتفاهم نشه،ما آدم تشریف داریم نه چیز!)

2.اگر تمام این نکات رو همیشه به یاد داشته باشید 100% زندگیتون زیبا نمیشه ولی 99% اینطوری میشه!(این هم به احترام  انیشتن که پای نسبیت رو به میون کشید و افرادی که 100% چیزی رو قبول دارن احمق نامید.)

3.بدانید و آگاه باشید کسی که کنکور می دهد یا این نکات را می داند یا نمی داند که در هر دو صورت یا قبول میشود یا نمیشود واین به اینکه او خیار را با پوست خورده یا بدون پوست هیچ ارتباطی ندارد،مثل ایران که با اسرائیل هیچ ارتباطی ندارد ولی اگر تستش بیاید آن کسی که این نکات را می داند 99% تست را می زند و 98% درست می زند!!!!!!!!!!!!!!!!(خدا رو چه دیدی شایدم اومد! کار نشد نداره... از قسمتهای حذف شده و فراموش شده تو کنکور سؤال میاد،این که دیگه چیزی نیست! یه دفعه دیدی تو معارف اومد!! از اینا بعید نیست!!!)قهقهه

شاد باشید

.

.

.

حتی شما دوست کنکوری!

بدون از هر وقت درس خوندن رو شروع کنی غنیمته...

تو باید تو شهر خودت تو بهترین دانشگاه با بهترین امکانات قبول شی... این حق تو ست...

و یادت نره که حق دادنی نیست، گرفتنیه(علی(ع))

یعنی کسی دو دستی دانشگاه دولتی رو به تو تقدیم نمیکنه!

برو دنبالش... حقتو از زندگی بگیر...

این حق توست که بهترین زندگی رو با بهترین امکانات در بهترین شرایط روحی و جسمی داشه باشی...

خودتو باور کن... دستات رو زانوهات باشه و به خودت تکیه کن...

یا الله


 
comment نظرات ()
 
 
دو شعر از فریدون مشیری
نویسنده : نیلوفر - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠
 

اگر دیگه از کتابای جورواجور درسی خسته شدید یا اصلا درس نمی خونید! این دو شعر رو بخونید تا روحتون تازه بشه!:

"ماه و سنگ"

اگر ماه بودم       

به هرجا که بودم

سراغ تورا از خدا می گرفتم...

وگر سنگ بودم

به هرجا که بودی

سر رهگذار تو جا می گرفتم...

اگر ماه بودی

به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی...

وگر سنگ بودی

به هرجا که بودم

مرا می شکستی... مرا می شکستی.

**********************************************

"کهکشان دور"

اگر در کهکشانی دور

دلی یک لحظه در صدسال

یاد من کند

بی شک....

دل من در تمام لحظه های عمر

به یادش می تپد پرشور.

"فریدون مشیری"


 
comment نظرات ()
 
 
پاسکال باحال!
نویسنده : نیلوفر - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

      "بلز پاسکال"

    کوتاه  اما  پربار

بلز پاسکال در محیطی ثروتمند پرورش یافت. پدر وی: بازرگانی متمول و جزو اشراف بود. زمانی که او 3 ساله   بودمادرش: فوت کرد.

پدرش به تحصیل او توجه داشت و از آن موقع برای او معلم سرخانه گرفت.پدر پاسکال تصمیم گرفت تا کتاب های مربوط به هندسه را تا 15 سالگی دور از دسترس او قرار دهد تا پسرش بتواند توجه خود را بر موضوعات دیگر متمرکز کند. با این وجود او از 12 سالگی در اوقات فراغت به طور مخفیانه به مطالعه ی هندسه می پرداخت.

در سال 1630 خانواده ی او به پاریس مهاجرت کردند و پاسکال تحت تاثیر گروه هایی علمی قرار گرفت که مانند او روی مقاطع مخروطی کار می کردند.

در سال 1639 پدر پاسکال مامور جمع آوری مالیات در منطقه ی نرماندی شد. پاسکال برای کمک به پدر: "یک دستگاه ماشین حساب مکانیکی ساخت که در نوع خود اولین نمونه بود." او در این زمان فقط 19 سال داشت.

پاسکال قاطعانه بر این باور بود که: "تجربه نسبت به استدلال ارزش بیشتری دارد." آزمایش های او نشان داد که: "بالا رفتن مایع در یک فشارسنج نه به دلیل کشش خلا در بالای لوله بلکه به دلیل فشار هواست."

در سال 1648 او اصل پاسکال را ثابت کرد که بنابرآن: "هر سیالی که در ظرفی قرار گیرد فشار را در تمام جهات به طور یکسان منتقل می کند و این فشار همواره بر سطوح تماس عمود است."

پاسکال به کنت پیردوفرما: حقوق دان و ریاضی دان فرانسوی قوانین احتمالات را گسترش داد.نتایج قوانین احتمالات از جدول حق بیمه ی مرگ و میر افراد تا واپاشی ذرات زیراتمی کاربرد دارد. در سن 32 سالگی دچار حادثه ای هولناک شد که مسیر زندگی او را تغییر داد. او از آن به بعد زندگی خود را کاملا وقف موضوعات مذهبی کرد تا جایی که نوشته های بعدی او روی منطق و هیجانات مذهبی متمرکز بوده است.

مشهورترین اثر فلسفی پاسکال کتاب اندیشه ها ست که مجموعه ای از: "اندیشه های شخصی او در مورد رنج و ایمان است."

پاسکال احتمالا" به دلیل زخم بدخیم معده در 39 سالگی فوت کرد. اما با وجود زندگی کوتاه آثار بسیاری در زمینه های گوناگون فیزیک.ریاضی.هندسه و ادبیات مسیحی از خود به جا گذاشته است.       


 
comment نظرات ()
 
 
و اما مطالعه...!
نویسنده : نیلوفر - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤
 

این بار آمده ام تا به یکی از سوالات بیشمار شما درباره ی کنکور پاسخ دهم و آن این است که:

  چه جوری درس بخونم بهتره؟

شاید باید به این سوال عمقی تر فکر کنیم

اهدافمان را مرور کنیم

و چند کتاب ورق بزنیم تا دریابیم:

در حین مطالعه سه عامل: 1.افکار 2.جسم 3.محیط بر یادگیری ما تاثیر خواهد داشت.

پس اگر بتوانیم تعامل خود را با این عوامل سازنده کنیم قطعا موقعیت مطلوب تری خواهیم داشت و یادگیری سهل تر و پایدارتری نصیب ما خواهد شد.

شرایط فکری در هنگام یادگیری

·       فرمان ذهنی به معنای آماده کردن ذهن و هدفمند کردن فعالیت آن از مهم ترین مسائلی است که می تواند به مطالعه ی ما کمک کند.

·       در ادامه توجه به اولویت های ذهنی و کاهش نگرانی فکر از دیگر شرایط می باشد.

·       در نظر گرفتن انرژی ذهن هم از موارد تاثیرگذار در یادگیری خواهد بود.

شرایط جسمی در هنگام مطالعه

·       مطالعه با حالت صحیح بدنی از عواملی است که متاسفانه کم تر دانش پژوهان به آن توجه می کنند.

·       مطالعه در حین گرسنگی یا سیری مفرط هم بازده ی مناسبی ندارد.

·       فاصله ی سر و چشم ها از صفحه ی کتاب و جزوه نیز بسیار مهم  است.

·       ورزش و حفظ آمادگی بدنی و جسمی که موجب می شود حالت های صحیح بدن حین مطالعه حفظ شود نیز دارای اهمیت است.

شرایط محیطی در هنگام یادگیری

·       سکوت در محیط مطالعه اولین شرط مهم است که باید برقرار باشد.

·       دمای محیط هم از عواملی است که باید در حد متعادل باشد.

·       ثابت بودن و عدم تغییر محل مطالعه هم می تواند به یادگیری فرد کمک کند.

·       نور کافی در محیط هم باعث تسریع در امر مطالعه می شود و از خستگی چشم جلوگیری می کند.

چیزهایی که گفته شد به نظرم بیشتر جنبه ی یادگیری داشت و به همین دلیل تنها سرفصل ها آورده شد.

در این میان چند نکته ی دیگر نیز هست که به نظر تازه تر می آیند:

·       صحبتهای دوستانی ممکن است ناامیدکننده باشد و شما را از مطالعه دلسرد کند. آنها را از خود دور یا نصیحت کنید. (آخه ننه جون...!)

·       با هم اندیشی دوستان خود برنامه ریزی های مطالعاتی و تست زنی داشته باشید و بر کار یکدیگر نظارت کنید.

·       درس خواندن را با SMS  یا  E-mail همراه با پیام هایی شادی بخش به هم یادآور شوید و یکدیگر را تشویق کنید و پیشرفت تحصیلی یکدیگر را بررسی کنید و جایزه یا مجازات در نظر بگیرید. (این یه سال رو یه کم بچه مثبت باشید. عیبی نداره واسه آیندتون خوبه!)

·       تمام مطالب گفته شده برای پیشرفت فردی و ایجاد روحیه ی هم بستگی در شماست و بدان معنا نیست که به صورت گروهی مطالعه کنید یا تست بزنید چون چنین کاری در دراز مدت ممکن است تبدیل به عادت شده که برای روز کنکور خطرش "ناک" است!

 


 
comment نظرات ()
 
 
به نام عدالت
نویسنده : نیلوفر - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

معلم چو آمد به ناگه کلاس              چو شهری فروخفته خاموش شد

سخن ها ناگفته در مغزها                   به لب نارسیده فراموش شد

معلم ز کار مداوم مدام                       غضبناک فرسوده و خسته بود

جوان بود و در عنفوان بهار                   جوانی از او رخت بربسته بود

صدای درشت معلم شکست                سکوت کلاس غم انگیز را

بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت        تو ای احمدک درس دیروز را

ولی احمدک درس ناخوانده بود              به جز آنچه دیروز آنجا شنفت

عرق چون شتابان سرشک یتیم          خطوط خجالت به رویش نگاشت

لباس پر از وصله و پینه اش                 به روی تن لاغرش لرزه داشت

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت                  بنی آدم اعضای یکدیگرند

"بنی آدم اعضای یکدیگرند"                     وجودش به یکباره فریاد زد

"که در آفرینش ز یک گوهرند"                  زبان دلش گفت بی اختیار

"چو عضوی به درد آورد روزگار                    دگر عضوها را نماند قرار"

صداهای صحبت ز هر سو بلند               بگردید و نارفته در گوش شد

تو کز...تو کز...وای یادش نبود       جهان پیش چشمش سیه پوش شد 

نخواندی چنان درس آسان بگوی                   معلم بگفتا به لحنی گران

نگاهی به سنگینی لز روی شرم             بیفکند پایین و خاموش شد

 چرا احمدک کودن بی شعور                 مگر چیست فرق تو با دیگران

عرق احمدک از جبین پاک کرد                خدایا چه می گوید آموزگار

نمی داند آیا که در این میان                       بود فرق ما بین دار و ندار

در اعماق قلبش به جز درد و رنج               نمی کرد پیدا کلامی بلند

به شهری که از چشم خود بیم داشت      چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟

به آهستگی احمدک بینوا                   چنین زیر لب گفت با قلب چاک

که آن ها به دامان مادر خوشند        و من بی وجودش نهم سر به خاک

به آنها چه از روی مهر و خوشی           نگفتا کنون یک سخن از کسی

ندارند کاری به جز خورد و خواب                 به مال پدر تکیه دارند بسی

من از روی اجبار و از ترس گرگ         کشیدم از ان درس بگذشته دست

کنم با پدر پینه دوزی و کار     ببین دست های پر از پینه ام شاهد است

سخن های او را معلم برید              هنوز او سخن های بسیار داشت

دلی از ستمکاری اغنیا                   و چشمی ستمدیده و زار داشت

واین پیک قلب پر از کینه است       به من چه که دستت پر از پینه است

رود یک نفر پیش ناظم که او              به همراه خود یک فلک آورد

دل احمد آزرده و ریش گشت           چو او این سخن از معلم شنید

ز چشمان او کورسویی جمید         به یاد آمدش شعر سعدی و گفت

ببین یادم آمد کمی صبر کن                 تامل خدا را تامل دمی

"تو کز مهنت دیگران بی غمی

                                       نشاید که نامت نهند آدمی"


 
comment نظرات ()
 
 
علی کنکوری
نویسنده : نیلوفر - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

                                 کنکور مثل چیه؟

بعضی افراد سعی می کنند ضمن تشبیه کنکور به یک چیز ملموس از استرس داوطلب بکاهند اما بسیاری از این تشبیهات نه تنها کمکی نمی کنند بلکه اصولا از زمین تا قمر چهارم مشتری با کنکور فرق دارند می گویید نه؟(کی گفتین؟!) پس به چند مثال از میان تشبیهات رایج و دلایل ما برای بی ربط بودن آنها توجه کنید:

کنکور مثل دوچرخه سواری است. درس خواندن مهارتی است که مثل دوچرخه سواری پس از مدتی تمرین به راحتی به دست می آید!

توضیح:

اولا: اگر کسی دوچرخه سواری بلد نباشد نهایتش این است که زمین می خورد و سر زانویش اوف(!) می شود اما کسی که از زین درس های کنکور بیفتد پایین حداقل یک سال از زندگی عقب می افتد.

دوما: اگر دوچرخه سواری از رکاب زدن خسته شود می تواند برود در یک مسیر سر پایینی تا بدون رکاب زدن و خستگی راه را ادامه دهد یا وانتی پیدا کند وپشت آن را با دست بگیرد و از پا زدن معاف شود...اما دانش آموز کنکوری می داند تا روز کنکور نه خبری از سرازیری است نه وانتی که با گرفتن آن بتوان درس ها را سریعتر دوره کرد!

درس خواندن برای کنکور مانند هل دادن یک ماشین است. اولش که هل می دهی سخت حرکت می کند ولی آرام آرام سرعتش زیاد می شود.

توضیح:

آدم می تواند اصلا قبل از هل دادن و خسته شدن بی خیال ماشین خرابش بشود و زنگ بزند تاکسی تلفنی و هر جا که خواست برود ولی متاسفانه اگر داوطلبی بی خیال کنکور شود با هیچ وسیله ی دیگری نمی تواند وارد دانشگاه شود(کشکی نیست که! دوغیه!)

به هیچ عنوان استرس نداشته باشید کنکور مانند یک امتحان معمولیه!

توضیح:

درباره ی گوینده ی جمله ی بالا می توان این احتمالات را بررسی کرد:

١. تا حالا امتحان معمولی نداده!

٢. تا حالا کنکور نداده!

٣. هم امتحان داده هم کنکور منتها مراعات روح ظریف شما را کرده است.

کنکور مثل یک قیف است! متفکر

توضیح:

حق با گوینده است البته با در نظر گرفتن این نکته ی مهم که قیف مورد نظر هر دو سرش تنگ است! یعنی برای یک داوطلب هم ورود به رشته ی مورد علاقه اش سخت است و هم پشت سر گذاشتن واحدهای درسی و تحقیقی و انجام خرده فرمایش های اساتید و امتحان پایان ترم و میان ترم و بعد از ترم و......!

کنکور مثل آمپول زدن است. همه می گویند درد ندارد ولی حقیقت چیز دیگری است!

توضیح:

باتوجه به این تشبیه خوب می توان نتیجه گرفت:

١. جدا هم حقیقت چیز دیگری است!

٢. درد آمپول حداکثر ۵ ثانیه است ولی درد کنکور ممکن است تا آخر عمر همراه داوطلب باشد(میزان درد کنکور با رقم های رتبه نسبت مستقیم دارد: هرچه رقم بیش تر درد بیشتر!)

کنکور مثل یک دیوار بلند است ولی اگر طناب داشته باشی می توانی از آن بالا بروی.

توضیح:

چه توضیحی از این واضح تر که در قرن ٢١ و عصر فناوری و آسانسور و پله برقی و جادوی هری پاتر هنوز هم بعضی ها از کنکوری ها توقع دارند با طناب از دیوار کنکور(صد رحمت به دیوار چین که دیوید کاپرفیلد سال ها قبل ثابت کرد بدون طناب هم می توان از آن رد شد!!) عبور کنند! ناراحت

منبع : نشریه ی گزینه ٢ 


 
comment نظرات ()
 
 
steps to happiness
نویسنده : نیلوفر - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦
 

you can't be all things to all people.

you can't do all things at once.

you can't do all things equally well.

you can't do all things better than everyone else.

you humanity is showing just like everyone elses.

 

So:

 

you have to find out who you are and be that.

you have to decide what comes first and do that.

you have to discover your strengths and use them.

you have to learn not to compete with others...

because no one else is in the contest of "being you".

 

Then:

 

you will have learned to accept your own uniqueness.

you will have learned to set priorities and make decisions.

you will have learned to live with your limitations.

you will have learned to give yourself the respect that you deserve.

 

Believe:

 

that you are a wonderful and unique person.

that you are a once-in-all-history  event.

that it's more than a right it's your duty to be who you are.

that life is not a problem to solve but a gift to cherish.

and you'll be able to stay on top of what used to get you down.

 


 
comment نظرات ()